گل پسر من علي گل پسر من علي ، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره
محمد سبحان گلممحمد سبحان گلم، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره
مجتبی جانممجتبی جانم، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 13 روز سن داره

♥♥♥خود عشق♥♥♥

خوش اومدی گلم

نی نی عزیزم این اولین باری هست که از تو اینجا می نویسم . یواش یواش داری میای .دیروز رفتم سونو و دکتر گفت خدا را شکر وضعیتت خوبه و خانم دکتر قنبرزاده برام تاریخ زایمان مشخص کرد و گفت دو هفته دیگه برا چکاپ برم . خاله فاطمه مثل همیشه ، همه کارای من  ، گردن طفلی هست اومد خونمون و بچه ها را نگه داشت . اما یه کمی از قبل تر ها بگم ......... اولین باری که متوجه حضورت شدم با خاله فاطمه بودیم . چون محمد سبحان کوچولو بود اولش برای اون خیلی غصه خوردم که نمیتونه تا پایان دو سالگیش شیر بخوره ولی بعدش گفتم اونم خدایی داره . بابا مرتضی از همون اول از حضورت خوشحال شد و بی نهایت همکاری کرد و  در این مدت بارداری محبت هایی به من کرد که منو به ...
8 ارديبهشت 1395

دامنه لغات محمدسبحان

بابا         بابا مامان     ماما داداش آبجی           آجی جیش دد الو        ااعووووووووووووو ماهی هاپو اسب           اشب سیب           شیب پتو         ببو ممنون      ممو دایی مهدی       بعدی نقاشی         نناشی توپ            پوپ   برای گفتن آره یا مثلا می خواد بگه بله می خوام فقط سرشو تکون میده ... دیگه واقعا خوردنی شده .... بخورمت نفسم     ...
18 اسفند 1394

حس مادری

پسرای گلم عاشقتونم . وقتی کنارم هستید برایتان میوه پوست می گیرم و می گذارم دهانتان و شما مبهوت نگاه به تلوزیون هستید و میگویید مامان ممنون . وای نمیدونید چقدر دوستون دارم  تا بی نهایت. انشاالله عاقبت بخیر باشین . عصرها که خسته ام و می خوام بخوابم ، علی جانم کتاب قرآنش را برمیداره برای محمدسبحان شعر و قرآن می خونه و اون هم گوش میده . علی  متوجه هست که محمدسبحان کوچیکه و مثله آدم بزرگا که با بچه ها صحبت میکنن اون هم براش داستان و شعر میخونه و من فوق العاده لذت میبرم و خدا را شکر میکنم برای این دو نعمت الهی بزرگ که برام از نفسام هم  با ارزشترند و از خدا می خوام که صالح و سالم و از پیروان حق حضرت محمد (ص)باشن .  همسرم ب...
24 بهمن 1394

22 بهمن 94

پنج شنبه 22 بهمن بود و با بچه ها و همسری به راهپیمایی رفتیم . شبش هم به خانه خاله زهرا رفتیم ، همگی بودند خیلی خوش گذشت . فقط جالب اینجا بود که لحظه آخری فاطمه متوجه وای فای رایگان شد که دیگه دیر شده بود . همه گوشی هاشونو  روشن کردند و شروع تلگرام بازی و .... نور افشانی شب 22 بهمن   دیروز جمعه علی و محمدسبحان را بردم حمام . (دست علی باید در آب گرم روزی دو ساعت ماساژ داده بشه ) رنگ انگشتی های بچه ها را هم آوردم حمام و هر دوشون بازی کردن .    شب تولد حضرت زینب همگی خونه مامانم جمع شدیم و ...             ...
24 بهمن 1394

باز کردن گچ دست علی جونم

  گل پسر من علي تا این لحظه ، 6 سال و 7 ماه و 1روز سن دارد :. .: محمد سبحان گلم تا این لحظه ، 1 سال و 7 ماه و 1 روز سن دارد :. دیروز ساعتای چهار علی را بردیم دکتر . آقای دکتر گچ علی را باز کرد و پین ها را در آورد . من که دست علی را اینطوری ندیده بودم با دیدن پین ها در دست علی حسابی ناراحت شدم و گریه ام گرفته بود . محمد سبحان که علی را اون طوری دیده بود گریه کرد که بابا اونو از اتاق برد بیرون و آرومش کرد . ( فدای هر دوتون بشم ) دستای کوچولوی پسرم با اون میله های بلند که داخل دستش  بود دلم ریش ریش می شد وای چقدر غصه خوردم و همش سوره می خواندم که به راحتی از دستش در بیارن و بچه ام اذیت نشه .  خدا را شکر بابا که علی را...
19 بهمن 1394